|

جاری می شود و سرچشمه می گیرد
مثلِ چشمه ای که ماهی یکبار می جوشد و می خواهد برود،برسد
شاید............
اینجا پُر از مردانی است که برایشان حس ترحم مادری،هدیه آورده ام.
مردانی که رویِ من بستری از گناه پهن می کنند
مردان،مردانِ این شهر که پُر از زنان شده اند
طلاق را دوست دارم
برای همه چیزی اش
من،شیطانی کوچک که همیشه سجده می خواستم
برای خودم
آینه،تقدس
به هر چه که می ریزد و می کوبد
من،عصیانگرِ بزرگی که نمی دانم چه کرده ام...
پُر از نفهمی شده ام
پُر از غلط املایی های بزرگ که هیچگاه دیگر تصحیح نمی شود
هزار بار امضا می کنم
فکر کن چه تنهاست نامهای کوچکمان که هیچگاه صدایمان نمی زنند.
عزیزم بوده ای
خوشگلم
همیشه چیزی به جز نامهای کوچکی که در شناسنامه ثبت کرده ای
در تمام دوران زندگی ات
خانم و آقای محترم بوده ای
خانم و آقای عوضی
خانم و آقایِ...
من می خواستم باشم
من می خواستم...
من عاشقِ منم منم کردنم
عاشقِ خودخواهی وقتی لبخند قشنگم روی آینه می ریزد
روی تو
پلهای عابر
خیابانهایی که پُر می شوند از ترافیک و مدرسه و پارک
زنگ می خورد این تلفن و لبهایم باز و بسته می شود
پُر از حرفهایی که نباید بزنم و می زنم
حرفهایی که باید نزنم و می زنم
و گاهی خودم را...
همیشه خودم را تکرار می کنم.
برای این همه من بودن
منم منم کردم که فرار کنم از همین منی که در من،من می شود
وقتی می گویی تو،شما،ما
تنم می لرزد که می خواهد من باشد
همیشه می خواهد خودش را به شکل همیشگی اش تکرار کند
به شکل زنی میان بازار و پارچه و لباس
به شکل میوه هایی که میان دستهایم پوست می ریزد
به شکل رختخوابی پر از بوسه و خواستن...
ثبت شده ام
روی دیوار،پنجره
روی چیزهایی که می خواستم...
همه چیزی یک جایی میان زمان و مکانی نا محدود با هاله ای از پیله های
تنهایی ام جا مانده است...
دریا و بهار نارنج با طرحی از بستنی و پل
دخترکی چموش و عروسک و نقاشی
خانه ای کوچک با دیوارهای مجردی اش
تلفن و سیگار و روزی هزار بار تجربه شدن...
و اینجا یعنی کار
یعنی روزی هزار بار حتی اگر من باشی،جلوی منی دیگر بایستی و بگویی:چشم قربان
هیچ چیز بهم نمی آید
مثل عکس عروسی پدر و مادرم
رنگ چشمهامان
پوستمان
خط بکش روی تنم،صورتم،بازوان و گردنم
مثلِ مادر که هفته های اول،ویاری از شوری دریا آشوبش می کرد.
اگر این نقشه تکان بخورد
قلبم پُر از شهرهایی است که دوستشان دارم
شهری پر از ستاره و سیاهی شبهایی که گریه را در من ساخت.
سنگدلم و دلرحمتر از من پیدا نمی کنید
بنویسید،بیش تر از آنکه می خواهید و می نویسم با شما که جوهری دستهایم را تکان می دهید.
پُر از دریا هستم
پُر ازبلوغ و رویا و خواهم نوشت،شهسوار
یعنی چیزی که در من می خزد و راه می رود و اگر اینجا حذف شود،حذف می شوم و خانه هایم پُر می شوند،خالی می شوند
جایی دور و بسیار نزدیکتر از دستها می خوابم
شکوفه های پرتغال قهر کرده اند و تنم لخت می شود از تمام گردنبندهایی که درست نکردم
حیاطمان خالی است و دخترکی که همیشه خدا،درخت صعود می کرد
حالا جایی دیگر می نویسد
به اولین آدرس پستی اش، برگردانید.
به پشت بام تاریک و مادر
حیاط خلوت و طنابهای رخت
نامه های عاشقانه و درس
همه چیزی از من قهر کرده است
دراز می کشم
زمین دراز می کشد،
آسمان،
زیرِ دستانی مهربان خط خطی می شویم
همیشه آخرین کلمه،شروع اولین کلمه ام می شود
اگر این نقشه تکانی بخورد...
http://emzaa.ir/news.php?extend.106
این شعر در سایت امضا منتشر شده است
|